| گو خضر جاودانه شود ز آب زندگی ما ز آب چشمه سار وفا جاودان شویم |
|
علمدار
امشب با شما حرف ها دارم يا ابالفضل! به گواهي آن روايت که اجل پسرک مريضي رسيده بود و مادرش به دامنتان چنگ زد و عمر فرزندش را از شما خواست. به نزد رسول الله خواسته ي او را برديد، فرمودند: اجلش رسيده است. با ادب مثال زدني اتان در مقابل خاندان وحي، درخواست نموديد: اگر چنين است، لقب باب الحوائجي را از من برداريد... و پسرک شفا يافت و به دنيا عمر کرد. به گواهي اين روايت است که مي خواهم امشب شفيع درگاه مولايم شويد و بخواهيد که امضا کنند آن چه مي خواهم از دست مبارک ايشان به زندگي ام جاري شود. به گواهي اين روايت است که از شما مي خواهم قطره اي از درياي ادب و سرسپردگي اتان در مقابل امام زمانتان را نيز به من عطا کنيد. به گواهي همين روايت است که امشب با شما حرف ها دارم اي امير لشکر حسين عليه السلام! |+| نوشته شده توسط وفا در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 17:41 |
یا علی اکبر......
مقام سقايت در كربلا از آن عباس است ؛ ماه بني هاشم . در اين ترديد نيست ؛ اما آنچه شايد تو نداني اين است كه شب عاشورا ؛ آب را ما آورديم . من و سوارم علي اكبر با سي سوار و بيست پياده ديگر . باني ماجرا هم علي كوچك شد ؛ علي اصغر ؛ علي دردانه . من بيرون خيمه ايستاده بودم و صداي گريه او را مي شنيدم . گريه اندك اندك تبديل به ضجه شد و بعد ناله و آرام آرام التماس و تضرع . ما اسبها هم براي خودمان نمي گويم آدميم ولي بالاخره احساس داريم ؛ عاطفه داريم ؛ بي هيچ چيز نيستيم . از گريه هاي مظلومانه او دل من طوري شكست كه اشك به پهناي صورتم شروع به باريدن كرد . خدا خدا مي كردم كه سوارم از جا برخيزد و داوطلب آوردن آب شود . با خودم گفتم آنچنان او را از حصار سپاه دشمن عبور مي دهم كه آب در دلش تكان نخورد و گرد و خاشاكي هم بر تنش ننشيند . و هنوز تمامت آرزو بر دلم نگذشته بود كه سوارم - علي – از مقابل ديدگانم گذشت . به وضوح ؛ بي تاب شده بود از گريه برادر كوچك . از پدر رخصت خواست براي آوردن آب و اشاره كرد به دردانه ؛ كه من بيش از اين تضرع اين كودك را تاب نمي آورم . امام رخصت فرمود ؛ اما سفارش كرد كه تنها ؛ نه . لااقل بيست پياده و سي سوار بايد راه را بگشايند و شمشيرها را مشغول كنند تا دسترسي به شريعه ميسر باشد . سوارم دو مشك را بر دو سوي من آويخت و ما به راه افتاديم . شب ؛ پوششي بود و مستي و غفلت دشمنان ؛ پوششي ديگر . اما حصار شريعه هيچ روزني براي نفوذ نداشت . سدي چند لايه از آدم بود كه اطراف شريعه را بسته بود . همه چيز مي بايد در نهايت سرعت و چابكي انجام مي شد چه اگر دشمن ؛ آن دشمن چند هزار ؛ خبر از واقعه مي برد ؛ فقط سم اسبهايشان آب شريعه را برمي چيد . ناگهان برق شمشيرها در فضا درخشيدن گرفت و صداي چكاچك آن سكوت شب را در هم شكست . من و سوارم در ميانه اين قافله راه مي سپرديم و اولين برخورد شمشيرها در پيش روي قافله بود . راه بلافاصله باز شد و من سوارم را برق آسا به كناره شريعه رساندم . علي پياده شد و گلوي مشكها را به دست آب سپرد و به من اشاره كرد كه آب بنوشم . من چشمهايم را به او دوختم و در دل گفتم : (( تا تو آب ننوشي من لب تر نمي كنم . )) او بند مشكها را رها كرد تا من بند دلم پاره شود و آمرانه به من چشم دوخت . اين نگاه ؛ نگاهي نبود كه اطاعت نياورد . من سر در آب فرو بردم و چشم به او دوختم بي حتي تكان لب و زبان و دهان . اما او كسي نبود كه آب نخوردن مرا نفهمد . دست مرطوبش را به سر و چشمم كشيد و نگاهش رنگ خواهش گرفت . آنقدر كه من خواستم تمام فرات را از سر نگاه او يكجا ببلعم . مشكها پر شد بي آنكه او لبي به خواهش آب تر كند . وقتي كه بر من نشست و خنكاي دو مشك را به پهلوهاي عرق كرده ام سپرد ؛ دوباره صداي چكاچك شمشيرها در گوشم پيچيد . و من مبهوت از اينكه چگونه در اين مدت كوتاه ؛ در نگاه او گم شده بودم كه هيچ صدايي را نمي شنيدم و هيچ حضور ديگري را احساس نميكردم آب به سلامت رسيد ؛ بي آنكه كمترين خاري برپاي اين قافله بخلد . سرخي سمهاي ما همه از خون دشمن بود . سد آدمها شكسته بود و خون ؛ زمين را پوشانده بود آنچنان كه شتكهاي آن تا سر و گردن ما خود را بالا مي كشيد . علي دو مشك را پيش پاي امام بر زمين نهاد و در زير نگاه سرشار از تحسين امام ؛ چيزي گفت كه جگر مرا كباب كرد آنچنان كه تمام آبهاي وجودم بخار شد : - پدرجان ! اين آب براي هر كه تشنه است . بخصوص اين برادر كوچك و .... و اگر چيزي باقي ماند من نيز تشنه ام . آرام بگير ليلا ! من خود از تجديد اين خاطره آتش گرفته ام.
|+| نوشته شده توسط وفا در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 22:7 |
ايت ايز استورمي...
شبهاي تنهايي
سرد دلم گرفته است... |+| نوشته شده توسط وفا در پنجشنبه 20 دی1386 و ساعت 22:6 |
دارد مي رسد....
هر دم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله از کعبهی گل آمده تا کعبهی دل می رود این کاروان غم فزا منزل به منزل می رود |+| نوشته شده توسط وفا در چهارشنبه 19 دی1386 و ساعت 11:53 |
کتاب مستطاب آشپزي از سير تا پياز با همکاري فهيمه راستکار
اين کتاب آن قدر دست اندرکار دارد که آدم دلش نمي آيد بگويد نويسنده ي اين کتاب جناب نجف دريا بندري است به همکاري همسرش فهيمه راستکار. اما آدم دلش مي آيد بگويد که بخش وسيعي از دلپذير بودن و باحال بودن اين کتاب برمي گردد به همين جناب نجف که يد طولايي در مترجمي و ادبيات فارسي هم دارد. اين کتابِ بسيار باحال دو جلد است در 1965 صفحه که همهاش در راستاي رضايت اِشکَم است! نشر کارنامه در نوروز 1379 آن را براي بار اول چاپ کرده است. روي عطف جلد اول يک سير کشيده و روي عطف جلد دوم دو تا پياز! يعني از سير تا پياز! در پيش گفتار نويسنده نکات مهمي را نوشته است از قبيل: اولين نکته اي که خواننده ي گرامي بايد بداند اين است که هيچ کس با خواندن کتاب آشپزي آشپز نمي شود. اما نکتهي دوم اين است که هيچ آشپزي، و نيز هيچ کسي که خيال آشپز شدن در سر داشته باشد، از کتاب آشپزي بي نياز نيست. به همين دليل در پايان پيش گفتار سخني از «شيخ اطعمه» نقل شده: من آن چه وصف طعام است با تو مي گويم تو خواه پند گير و خواه ملال! نويسنده غير مستقيم، به همسرشان هم ارادتمند هستند(!): واقعيت اين است که در جوامع بشري امر آشپزي فعلا بر عهدهي نيمهي بهتر بشريت، يعني زنان قرار گرفته است! يکي ديگر از جملات قصار نويسنده: هنر آشپزي جز اين نيست که ما اول ياد بگيريم از هر غذايي چنان که بايد لذت ببريم، ثانيا بتوانيم اسباب اين لذت را براي ديگران فراهم کنيم. کتاب سه بخش دارد:
در مکتب ها آشپزي انواع عادت غذايي ملل مختلف را توضيح داده است. مثلا آشپزي فرانسوي، روسي، خاورميانه اي، چيني و ژاپني و ... آدم اين فصل را که مي خواند تازه مي فهمد که مثلا چرا از يک طيف غذا اصلا خوشش نمي آيد. و معلوم مي شود که آن طيف بر مي گردد به يکي از اين مکاتب. مثلا اين جانب احتمالا طبعم به مکتب آشپزي فرانسوي (مالامال از غذاهاي چرب و چيلي) اصلا نمي سازد! دستورهاي پخت و پز به حدود 30 فصل تقسيم مي شود: شامي و کتلت و روغن جوش، ماهي و ميوههاي دريا، کوکو و خاگينه، کباب و بريان و تنوري، پيش غذا، خورش، چلو و پلو، پاستا و پيتزا، کوفته و دلمه، سوفله و گراتن، کالباس و سوسيس و پاته، ساندويچ، شکار، سالاد و چتني و بوراني، سس، هفت با (يعني انواع آش)، آبگوشت و اشکنه، خوراک، تاس کباب، غذاهاي بازيافته، سيب زميني، خوراک بنشن، نان، ترشي و شور، گياه خواري و خام خواري، اندرونه (منظور همان سيراب شيردان و امثالهم است!) دسر و مختصري شيريني، مربا و مارمالاد. بخش پيوست ها هم به 4 فصل: يخ بند، فر موج پز، فرهنگ واژه ها و اصطلاح ها و نمايه ها تقسيم مي شود. همان طور که مي بينيد نويسنده اصرار عجيبي در پاس داشتن فارسي دارد و به فريزر مي گويد: يخ بند! يکي ديگر از تفاوت هاي اين کتاب آشپزي دقت بسيار زياد آن است. يعني هيچ نکهي ابهامي را براي خواننده باقي نمي گذارد و اگر موبه مو مطابق دستور، آشپزي کنيد چنان از خودتان و دست پختتان خوشتان مي آيد که ديگر دست پخت هيچ کس را قبول نخواهيد کرد! ضمن تمام اين خوبي ها نوعي تاريخ خوراکي و خوردن در ايران هم لابه لاي دستورهاي غذايي گفته شده که خواندنش براي من يکي خيلي دلپذير و شيرين بود. شوخ طبعي و پختگي قلم نويسنده، کتاب او را از هر کتاب آشپزي ديگري متفاوت و ممتاز مي کند. کنار عنوان هر خوراکي که مي خواهد دستورش را بنويسد، تعداد خورندگان متناسب با ميزان مواد اوليه را هم مي نويسد. مثلا: 6 نفر، 4 نفر و ... اما در دستور خوراک ماهيچه بعد از آن که توضيح مي دهد اين خوراک مورد علاقه ي جاهل هاي تهران در قديم بوده است و آن ها به خيال اين که ماهيچه هاي بدنشان قلمبه بشود اين خوراک را زياد مي خوردند، در مورد تعداد متناسب با ميزان مواد اوليه مي نويسد: 2 – 3 جاهل! يکي ديگر از خنده دارترين دستورهاي اين نويسنده را که در بخش دسرها آمده، به عنوان دسر اين پست برايتان نقل مي کنم: چنگال شکلاتي 1 کودک گرسنه 2-3 کف دست نان بربري يا سنگک ريز ريز 1-2 قاشق گرد کاکائو 1 گردو 2-3 قاشق شکر 100 گرم کره اين چنگال را نگارنده از خودش در آورده، ولي به شما اطمينان مي دهد که براي ساکت کردن کودک گرسنهي بهانه گير يا آدم بزرگ شکمباره،به عنوان دسر کاملا مجرب است. کره را در تابه روي آتش ملايم داغ کنيد و نان را در آن تفت بدهيد تا کمي برشته شود. گرد کاکائو و شکر را مخلوط کنيد، روي نان بريزيد و با کاردک چوبي بچرخانيد. سپس 2-3 قاش آب اضافه کنيد و باز بچرخانيد تا نان کمي نرم شود. برداريد، در بشقاب بريزيد و به کودک مورد بحث بگوييد که اين نوعي شکلات داغ است! به اين چنگال مي توان اندکي قهوهي فوري هم اضافه کرد. |+| نوشته شده توسط وفا در سه شنبه 18 دی1386 و ساعت 13:34 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 پيوندهای روزانه
مصطفی مستورامیدواران آرشيو پیوندها پيوندها
آلوچهاما عشق برگی از یک کتاب بهاره پیرسوک حضور ناپدید قورباغه سایه سار فرشته ی مهربون کلبه دنج کویر همیشه سبز ویترین کتاب یا حمید رها دل درد 786 قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |