| گو خضر جاودانه شود ز آب زندگی ما ز آب چشمه سار وفا جاودان شویم |
|
اجازه ندادم فقط به خاطر محظوریت اخلاقی، بخشی از روزهای جوانیام را به ارادهی خودم تباه کنم. نه شرعاً تعهدی داشتم و نه اخلاقاً! خدا کند بارش از دوشم برداشته شود... وقتی احساس میکنم مجبور به انجام کاری میشوم، همهی شوقهایم رنگ میبازند، همهی امیدهایم. میل به کاری نداشته باشی و باید انجامش دهی. این برخی بایدهای غیر منطقی تمام نوجوانی مرا، تمام شادی و سرزندگی مرا نابود کرد. لعنتی باید.... چیزی که قدرت دارد به سرعت ـ در حد ثانیهای ـ تمام رفتارهای منطقیام را غیر منطقی و تمام احساسات غیر منطقیام را ـ به طرز اهریمنی ـ منطقی کند، این است که حس کنم فرد بی ربطی میخواهد برای وقت من برای زندگی من برنامهریزی کند و برایم تصمیم بگیرد. و قدرتش را هم داشته باشد. چنان به هم میریزم که شناختن خودم برای خودم هم دشوار میشود. بزرگ ترین انگیزهام برای ادامهی تحصیل، گرفتن بیشتر زندگیام به دست خودم است. همیشه هدفهای بی ربطی برای درس خواندن داشتهام. این یکی هم مثل همانها. ...فکر نمیکنم تقاضای بزرگی باشد، چیزی است که به من تعلق دارد و دوست دارم این تعلقش ادامه داشته باشد. حقی است که خدا به من داده است. چطور اجازه دهم آدمی از من دریغش کند؟ آدمی دو تا دست دارد. در نهایت قدرت میتواند دو هندوانه را با هم بردارد. چون هندوانه کروی و سنگین و قلقلی است. تصمیم خودم را گرفتم. اول این هندوانهی بزرگ تر و بعد هم آن یکی! یا علی! خدا کند دوباره مجبور به مشورت نشوم. خدا کند ذهن ناتوانم بتواند سر کلاف را پیدا کند. روزهاست که دارم دور خودم میچرخم. |+| نوشته شده توسط وفا در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 12:37 |
یادداشت های روزانه! درس هفته سوم!
در طی دو هفته از سال تحصیلی به چند نتیجهی ساده و ظاهراً خندهدار رسیدم:
اسم همین چیزهای سادهی زندگی را می شود گذاشت تجربه، یا همان پختگی! چقدر هوا گرمه!
نکته: ما مثل خیلی از شماها با کلاس نیستیم. یعنی مدرسه زیاد کلاس دارد اما ما نداریم. توی خانه و محل کار هم نه ای دی اس ال داریم نه اینترنت خوب! به همین خاطر دو مشکل داریم که یکی اش از ما جدا شدنی نیست انشاء الله: بی وقتی! و دیگر بی اینترنت خوبی! فلهذا دوستان ما را می بخشند انشاءالله! وگرنه هنوز کلی ذوق داریم. راستش را بخواهید آمدم کامنت های پست قبل را دیدم خیلی خیلی ذوق نمودم که دوستان یادم کرده بودند.
تبصره: یادم بیندازید بعد از ماه مبارک، برایتان از کتابی بگویم به نام: کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز! که فقط کتاب آشپزی نیست. خیلی باحال می باشنگ! از همین جا و با همین عمل جوان مردانه ی خودم، هرگونه نسبت با بعضی افراد خاص را نفی می کنم و منکر می شوم!
|+| نوشته شده توسط وفا در جمعه 13 مهر1386 و ساعت 15:16 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 پيوندهای روزانه
مصطفی مستورامیدواران آرشيو پیوندها پيوندها
آلوچهاما عشق برگی از یک کتاب بهاره پیرسوک حضور ناپدید قورباغه سایه سار فرشته ی مهربون کلبه دنج کویر همیشه سبز ویترین کتاب یا حمید رها دل درد 786 قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |